[ موضوع : ]
تاريخ : جمعه 23 خرداد 1393 | 0:01 | نویسنده : مامان مریم |
سلام دخترک شیرینم چهار سالگیت با تاخیر مبارک شرینم انشالله 120 سالگیت زندگیت سرشار از موفقییت خوشبختیه تو تنها ارزوی منه امسال معنی تولد رو درک کردی بیصبرانه منتظر روز تولدت بودی خدارو شکر همه چی خوب برگزار شد تم تولدتم خودت انتخاب کردی هلو کیتی بود که خیلی هم خوشگل شد تو کارا با ذوقو شوق کمکم کردی البته بگم خرابکاری بهتره خخخ منم مثه دختر بچه ها رقصو شادی میکردم خب ی دختر طلا بیشتر ندارم که در کل خیلی خوش گذشت اونقدر بهت خوش گذشته بود که میگفتی مامان دوباره تولد میگیری برام فدای تو بشم من از اونجایی که ی مامان وسواسی داری بردمت چکاب سالانت که خدارو شکر همه چی خوب بود وقتی رفتیم برای ازمایش خون نشستی رو صندلی منتظر امپول دونفر اومدن بگیرنت که تکون نخوری ولی وقتی دیدن نه گریه کردی نه تکون خوردی با تعجب نگاه هم کردنو گفتن عجب دختری یکی باید میومد منو میگرفت نه تورو داشتم از حال میرفتم ولی تووو ..الهی فدات بشم همیشه تو زندگیت محکم باش عشقم هرچی زمان میگذره تو خانم ترو عاقلتر میشی میخواستم ببرمت مهد که قسمت نشد ولی میبرمت کلاس خلاقیت که خیلی هم دوست داری هم کلاستو هم مبربیتو اسم مربیت خاله فریباست میگی مامان خاله فلیبا رو خیلی دوسش دارم صورتش خیلی مهربونه قربونت برم من الهی منو بابایی به داشتنت افتخاااار میکنیم مرسی که هستی


[ موضوع : 4 تا 5 سالگی]
تاريخ : دوشنبه 1 آذر 1395 | 23:47 | نویسنده : مامان مریم |

به چهره معصوم فرزندم که نگاه میکنم گاهی اوقات فراموش 

میکنم که چگونه به خدا التماس میکردم که فرزندی سالم به 

من عطا کند 

فراموش میکنم که فرشته ای در کنار دارم اگر نبودهمه چیز

برایم بی مفهوم بود،

فراموش میکنم که بیشتر ببینمش

بیشتر برایش وقت بگذارم

کمتر سرش فریاد بکشم

و کمتر او را مواخذه کنم

خدایا،

بار دیگر از تو تقاظا میکنم برای بزرگ کردنش و انسان تربیت

کردنش به من صبر بدهی،

از تو میخواهم کمکم کنی برای مهربان بودنتر و

اینکه هیچگاه فراموش نکنم که او را تو به من هدیه کرده ای

و او امانتی ست نزد من.

 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : شنبه 15 خرداد 1395 | 2:27 | نویسنده : مامان مریم |

سلام گل من 

عزیزم حرف زیاد دارم برات ولی نميدونم از کجا شروع کنم

سالی که شروع کردیم سال خوبی بود امیدوارم تا آخرش همینطور خوب باشه

کلی بهت خوش گذشت عزیز مامان 

از وقتی هم که هوا خوب شده یکسره به ددر دووریم 

با عیدیات دوچرخه خریدیم خیلی دوسش داری 

دو سه روزه یاد گرفتی با دوچرخت پا بزنی کلی ذوق میکنی عشقم

نميدونم چرا هر چی بزرگتر میشی عزیزتر میشی یعنی مثه دیوننه ها وابستت شدم عشقولی من 

وقتی چیزی رو میخوای ولی من اجازشو صادر نمیکنم میگی ببین عزیز دلم ببین عزیزم...الهی دورت بگردم که میخوای مامانو قانع کنی 

وقتی میریم پارک اول ی دوست واسه خودت گلچین میکنی بعد تا آخرش با همون دوستت بازی میکنی که مسلما با دادو گریه ازش جدا میشی عسیسم 

روزی ده بار لباس عوض میکنی حتی با تیکه پارچه ها هم لباس درست میکنی واسه خودت خخخ 

غذا خوردنتم خوبه خدا رو شکر گاهی وقتا با هم سر گوشتای غذا دعوا میکنیم نیشخند

روزی یه چهار بارم بستنی نوش جون میکنی عزیز دلم 

گل من دیگه یادم نمياد چی بنویسم ببخش مامانی باز به وبت سر میزنم 

یادت نره که خیلی دوست دارم 

 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : شنبه 11 ارديبهشت 1395 | 2:36 | نویسنده : مامان مریم |

سلام

 

بهترینم 

این روزای اسفند تند تند میگذرنو میرن هم خوشحالم هم ناراحت 

خوشحالم که بهار میاد و خوش گذرونی منو تو شروع ميشه 

ناراحتم که سال 94انقدر زود گذشت با تموم خوبیاشو بدیاش 

تو کارای خونه خیلییییی کمکم میکنی وقتی میبینی تو آشپزخونه

تنهام میای میگی مامانی کمکت کنم مخصوصا تو ظرف شستن 

من الهی فدای اون دستای کوچیکت که انقدر مسیولیت پذیری 

تیکه کلامت شده مامانی من خیلی دوست دارماااااا. .جونمی تو 

وقتی نقاشی میکشی فقط مامانو بابا و پارمیس میکشی اونم مثه 

آدم فضایی خخخ فدات شم من الهی 

عاشقه خرید کردنی مثه مامان ههه اینروزام که همش در حاله خریدیم 

تو هم حالشو میبری 

رو دندونات خیلی حساس شدی تا ی چیز شیرین میخوری سریع میری

مسواک میزنی آخه با من اومده بودی دندونپزشکی دیدی دکتر چه بلایی 

سر مامانی اورد دیگه چشمت ترسیده ههه عشق منی تو 

  خیلی نی نی کوچولو دوست داری مدام میگی مامانی من پنج تا نینی 

  میخوام یا میگی من دلم نی نی میخواد الهی بمیرم واسه اون دلت مامانی 

 شرمندتم به خدا عشقم.. 

جونه دلم آرزو میکنم ساله جدید ساله خوبی باشه برامون 

تموم دلخوشیم خیلیییییی دوست دارم میبوسمت هزارتاااا 



ادامه مطلب

[ موضوع : ]
تاريخ : شنبه 15 اسفند 1394 | 2:32 | نویسنده : مامان مریم |
تاريخ : پنجشنبه 17 دی 1394 | 22:43 | نویسنده : مامان مریم |

دختر گلم سلام

بالاخره عروسی دایی بهزادم تموم شد رفت پی کارش خندونک

خیلی خوش گذشت به شما بیشتر گله من

این روزا خیلی دوست داری تو همه کارا به مامانی کمک کنی ظرف میشوری خونه رو جارو میکشی

صبح که میشه میگی مامان صبح بخیر پاشو خونه به هم ریختس تمیززز کنیم ..الهی من قربونه کمک کردنات عشقم

همچنان از ترس سرما ما خونه نشین شدیمو تو خونه با هم بازی میکنیم تا دلت بخواد نقاشی میکشیممتنظر

دو ماهه دیگه این سرما هم تموم میشه بیشتر میبرمت بیرون کوچولوی مامانی

گله من خیلیییییییییییی دوســـــــــــــت دارم بوس

 

 

    

 




[ موضوع : 3تا 4 سالگی ]
تاريخ : پنجشنبه 17 دی 1394 | 21:50 | نویسنده : مامان مریم |

سلام مامانی محبت

دخمل نانازم این روزا گیر دادی من اجیم بهم بگو اجی پارمیس زبان

شیرین زبونم گاهی وقتا ی حرفایی میزنی که من میمونم چی بگم زیبا

مهد قران میبرمت خیلی دوست داری صبحا که به زور از خواب بیدارت میکنم تا اسم مدرسه (به مهد قران میگی مدرسه)رو میارم سریع بلند میشی میری اماده میشی که بری بوس

میخواستم ببرمت مهد ولی ساعتش زیاد بود طاقت نمیوردم مهد قران یک ساعته تازه خودمم باهات میام با مامانای دیگه بهم خوش میگذره زبان فقط به خاطر اینکه سرگرم بشی میبرمت زیاد مهم نیست یادبگیری یا نه

نقاشی کردنت خیلی خوب شده رنگ میکنی اصلا از خط بیرون نمیزنی عجق مامانی یکسره هم مداد رنگی به دست دنباله منی که با هم نقاشی بکشیم لواشک من خوشمزه

همچنان بابا که میخواد بره سر کار گریه میکنی منم باهاش برم سر کار خطا

خیلی تو کارا کمکم میکنی نانازم بهم میگی ممنی من خیلی دختله خوبیم خیلی کمک میکنم ای دورت بگردم منبوس

بعضی وقتا ی هویی بی هوا میگی ممنی من خیلیییییی دوست دارما متنظر

وای لواشک من منم خیلییییییییییییی دوست دارم عشقم یکی یدونم محبت

تولدت اقا جون اینا دایی بهنام به قول خودت خان دایی دایی بهزاد و خاله مهدیه اینا اومدن ی جشن کوچیک گرفتیم یعنی اتیش سوزوندی با امیر حسین کلی هم براش رقصیدی خندونک

عروسی دایی بهزادم نزدیکه خیلی خوشحالی میگی ممان میشه من عروسی دایی بهزاد لوژ لب بزنمخنده منم میخوام علوس بشم بلم الایشگاه خوشگل بشم ..قربونت بشم من

خانم خوشگلم بدون منو بابایی دیوانه وار دوستت دارم خیلی خوبه که هستیمحبت

 

عکس ادامه مطلـــــــــــــب



ادامه مطلب

[ موضوع : 3تا 4 سالگی ]
تاريخ : جمعه 6 آذر 1394 | 17:19 | نویسنده : مامان مریم |

                                           




[ موضوع : 3تا 4 سالگی ]
تاريخ : شنبه 9 آبان 1394 | 0:24 | نویسنده : مامان مریم |

سلام سلامم

دردونه مامانی خیلی شیرین زبون شده با هر حرف جدیدش اشک تو چشمام حلقه

میزنه ..وقتی چیزی رو میخواد تند تند میگه مامانی خواهش میکنم خواهش میکنم

انقدر میگه تا منو راضی کنه بغل

گاهی وقتا خانم تو خواب که شیطون گولش میزنه و جیش میکنه خودش تا من خوابم پا میشه شلوارشو عوض میکنه تا من نفهمم بهد میبره میندازش تو حمومزبان

بابایی که دیر از سر کار میاد خانم باهاش قهر میکنه خنده

روزی 5 یا 6 تا بستنی نوش جون میکنه متفکر

شبهاکه میخوابه کلی سر تا پامو میبوسه بعد میگه شب ببیر مامانی شب ببیر بابایی بوس

غذا شو که میخوره میگه مامانی دست درد نتونه شیر شدم بغل

وقتی میشینه تو ماشین صدا موسیقی رو بالا مبره باهاش میخونه و میرقصه عینک

عاشق رقصیدنه مخصوصا رقص عربی خخخخ قرتی خانم

الان اومده دستم گرفته میگه مامانی شام امادس خجالتزبان

فعلا برم به خانم ی چی بدم بخوره تا بعد خندونک

 




[ موضوع : 2تا 3 سالگی ]
تاريخ : دوشنبه 2 شهريور 1394 | 14:50 | نویسنده : مامان مریم |

                                                       عشق

                             عشق یک واژه ی زلال است .تو باید باشی

                           قلب من زیر سوال است تو باید باشی

                             فال حافظ زدم ان رند غزلخوان هم گفت ..                             زندگی بی تو محال است تو باید باشی.

 

 

                                    




[ موضوع : 2تا 3 سالگی ]
تاريخ : يکشنبه 11 مرداد 1394 | 19:22 | نویسنده : مامان مریم |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 صفحه بعد